بهترین و تازه ترین مطالب پزشکی و آزمایشگاهی و طب سنتی در همین سایت
تبلیغات
سخن روز


 

آخرین ارسال های تالار
تاریخ : 29 تیر 1392 17:52
نویسنده : salamat
نظرات : 5

 


اگر یک روز بنا به دلایلی مجبور شوید از یکی از اندام‌های بدن خود دست بکشید، کدام‌یک را باید انتخاب کنید؟ اندام‌های جفت مانند گوش و کلیه یا آپاندیس، لوزه‌ها و کیسه صفرا؟
هنگامی‌که مساله رتبه‌بندی اندام‌های بدن بر اساس میزان استفاده و یا فقدان آنها مطرح می‌شود، دو مکتب کلی مطرح می‌شود. بر اساس نظریه نخست، کم حیاتی‌ترین اندام‌ها آنهایی هستند که به صورت جفت در بدن وجود دارند. چشم‌پوشی از یک چشم یا یک گوش خیلی هم نمی‌تواند بد باشد. تا زمانی‌که شما یکی دیگر از آن عضو را دارید، حتی از دست دادن یکی از ریه‌ها یا کلیه‌هایتان تهدیدی برای زندگی شما محسوب نمی‌شود. با این حال، مخالفان این مطلب می‌گویند احتمالا دلیلی وجود داشته است که بدن یک پشتیبان برای این اندام‌ها دارد.
رابرت شمرلینگ، روماتولوژیست و استاد دانشکده پزشکی هاروارد می‌گوید: «زمانی‌که بیمار می‌شوید یا دچار جراحت می‌شوید، داشتن ذخیره و جانشین گزینه خوبی است». وقتی‌که شما یکی از کلیه‌هایتان را از دست می‌دهید، کلیه باقیمانده باید سخت‌تر کار کند. اگر آن کلیه نیز از کار بیفتد، شما دچار دردسر بزرگی خواهید شد. از نظر شمرلینگ بعید نیست روزی فرا رسد که معلوم شود اندام‌های دوتایی اهمیت به مراتب بیشتری از سایر اندام‌ها دارند: با طولانی‌تر شدن عمر انسان، داشتن اندام‌های تکراری خیلی کارآمد خواهد بود.
اما اگر می‌خواهید اندام‌های دوتایی خود را دست‌نخورده به حال خود رها کنید؛ می‌توانید سراغ مکتب دوم بروید. طبق این نظریه، دور انداختنی‌ترین بخش‌های بدن آنهایی هستند که به نظر هیچ کاربردی ندارند. آپاندیس در صدر فهرست این گروه جای می‌گیرد. با این حال شمرلینگ اشاره می‌کند که این عضو کاملا هم بی‌مصرف نیست. وی می‌گوید: «آپاندیس بخشی از دستگاه گوارش به شمار می‌رود». در مرتبه بعدی، نوبت به لوزه‌ها می‌رسد؛ توده‌هایی که ظاهرا جزئی از سیستم ایمنی بدن هستند اما خارج کردن آنها هم مشکلی برای بدن ایجاد نمی‌کند.
در نهایت، اگر قرار باشد کسی مثل شمرلینگ مجبور شود روزی از یکی از اندام‌های خود چشم‌پوشی کند، آن اندام کدام خواهد بود؟ شمرلینگ می‌گوید: «کاملا مطمئنم که بدون یک عضو می‌توانم خوشحال و سالم به زندگی‌ام ادامه دهم: کیسه صفرا».



نظرات : 5 | بازدید از پست : 0
تاریخ : 26 تیر 1392 09:22
نویسنده : salamat
نظرات : 0

 

 

آنالیز صدای گریه نوزادان یک موضوع مورد بحث و بررسی بین محققان برای چندین دهه بود. تا اینکه اخیرا جمعی از محققین دانشگاه Brown در یک کار گروهی با اعضای بیمارستان زنان و نوزادان در زمینه ابداع یک نرم افزار جهت آنالیز صدای گریه نوزادان فعالیت کرده اند. این نرم افزار قرار است با بررسی صدای گریه به اختلالات عصبی و یا رشد و نموی در نوزادان بپردازد.

فرایند بررسی این نرم افزار با ضبط کردن صدای گریه نوزاد در فریم های زمانی 12.5 میلی ثانیه ای آغاز می شود. پس از آن فاکتور های فرکانس، حجم صدا و 80 پارامتر دیگر برای هر فریم ضبط شده، مورد بررسی قرار می گیرد. با چیدن هر یک از این فریم ها در کنار یکدیگر می توان به یک نمای کلی از گریه نوزاد رسید.

دقت این نرم افزار آنقدر بالا است که می تواند نویز ها و صداهای زاید و فاقد ارزش اطلاعاتی را که از محیط اطراف به گوش می رسد، تشیخص دهد و آنها را از فریم ها حذف نماید. امید می رود با استفاده از این تکنولوژی، کلینیک ها بتوانند ناسازگاری ها و مغایرت های بسیار ظریف را که تا پیش از آن در صدای گریه نوزادان ناملموس بود، تشخیص دهند و صدای گریه را به منبع اطلاعاتی ارزشمندی در بررسی سلامت جسمی و روحی نوزادان برای پزشکان تبدیل کند.

پس از تشخیص مغایرت ها نسبت به استاندارد تعریف شده، به بررسی این نکته که هر عدم انطباق به یک اختلال جسمی و یا روحی در نوزاد مربوط است پرداخته می شود.

آقای Barry Lester مدیر مرکز مطالعه و تحقیقات کودکان در Risk می گوید: تشخیص به موقع اختلالات رشد و نمو در نوزادان بسیار مهم و ضروری است. این امر منجر می شود تا دیدگاه هایی پیرامون علل این اختلالات شکل گیرد و تلاش هایی برای پیشگیری در زمینه کاهش شدت و سختی اختلالات و معلولیت ها در کودکان صورت پذیرد.

پس زبان نوزاد، گریه های اوست. مکالمه او و این نرم افزار هم باید شنیدنی باشد.

 

 

 



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : 20 تیر 1392 15:29
نویسنده : salamat
نظرات : 0

 

عباس واحدی (منبع : نارنجی)

 

اگر تا کنون عضوی از بدن تان شکسته باشد، حتما درک می کنید که قالب های ترمیمی همچون آتل و مخصوصا گچ طبی تا چه حد ناخوشایند هستند. آنها سنگین اند، ناراحت کننده اند و البته یک بوم نقاشی خام و رایگان برای دوستان تان به حساب می آیند. اما انواع فایبر گلاس و پلاستری که اکنون به جای گچ استفاده می شوند، هم ارزان تمام می شوند و هم آنقدر خوبند که دیگر کسی به دنبال سرمایه گذاری روی ابداعات تازه نباشد.

فارغ التحصیل دانشگاه ویکتوریای نیوزیلند، Jake Evill با این مشکل کاملا آشنا بود. بعد از اینکه در یک اتفاق که خودش آن را «نجات قهرمانانه» یک دوست در دعوا می نامد، دست وی شکست، او مجبور شد چندماهی یک قالب گچی را تحمل کند. «واقعا غافلگیر شدم که این درمان چقدر سنگین و طاقت فرسا بوده و اصلا کاربر پسند نیست. پوشاندن دست با دو کیلو گچ سنگین که پس از چند روز کثیف و بدبو می شود، اصلا درمانی مناسب و متعلق به قرن ما نیست.»

cast41-004-500px-narenji-ir.jpg

وی به دنبال راه حل های مناسب تری گشت و چون چیزی عاید طراح جوان مان نشد، تصمیم گرفت خودش دست به کار شده و راه حل درست را ابداع کند. نتیجه cortex Cast یا قالب قشری نام دارد که یک قالب پلاستری چاپ سه بعدی است و به طور کامل و محکم اطراف دست را پوشانده و آن را بدون حرکت نگه می دارد. اگرچه این ایده هنوز یک طرح مفهومی است، اما کورتکس تولیدی اویل می تواند یک اسکلت خارجی ویژه برای بخش آسیب دیده باشد که سبک است، قابل شستشو است. قابل بازیافت است و از تهویه هوای مناسبی بهره می برد.

این طراح جوان ابتدا کار را با مطالعه در خصوص ساختمان استخوان شروع کرد. وی دریافت که شکل ساختمانی میله میله مشبک که فرم دهنده بافت داخلی استخوان است، می تواند بهترین ایده برای محصولش باشد. «به این دلیل الگوی کورتکس را از ساختمان لانه زنبوری الهام گرفتم که طبیعت همیشه بهترین پاسخ ها را در خود دارد. این شکل طبیعی علاوه بر تجسم کیفیت، به کورتکس اجازه می دهد ضمن استحکام کافی، سبک هم باشد. درست مانند استخوانی که قرار است از آن محافظت کند.»

700x0_p17tg3clng1o0210mf7n11t5q1gq93-001-500px-narenji-ir.jpg

طبق ایده آقای اویل قرار است هر بیمار ضمن عکس برداری اشعه ایکس از عضو شکسته، تصویر سه بعدی آن را هم تهیه کند. سپس می تواند با یک برنامه کامپیوتری الگو و ساختمان قالب را تعیین کند. علاوه بر این هنگام تهیه قالب می توان برای نواحی از بدن که دچار شکستگی شدیدتر شده اند، از مواد متراکم تر استفاده کرد. قالب های تولیدی با این روش از جنس پلاستیک نایلون هستند و معمولا ۳ میلیمتر ضخامت داشته و کمتر از ۵۰۰ گرم وزن دارند.

وی در حال حاضر برای اسکن سه بعدی از یک کینکت ایکس باکس هک شده استفاده می کند و آن را در اطراف دست حرکت می دهد تا طرح کامل را به دست آورد. اما می گوید که هنوز در مراحل اولیه تحقیق و توسعه قرار دارد و مطمئنا استفاده از کینکت ایده خوبی نیست. علاوه بر این باید به دنبال مواد بهتری بود که دوام بیشتری داشته باشند.

cast3-003-500px-narenji-ir.jpg

وی مرحله بعدی را همکاری با چند بیمارستان جهت تست محصول در محیط واقعی و کاربردی می داند. «تا به نتیجه رسیدن این ایده هنوز کارهای زیادی باقی مانده است. و اکنون به دنبال چند شریک هستم تا به کمک آنها ایده ام را به واقعیت تبدیل کنم.»

 



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : 11 تیر 1392 09:39
نویسنده : salamat
نظرات : 0

نیما دادگستر

تخمینی که از قابلیت های پردازشی مغز انسان به طور ناخودآگاه (بدون هوشیاری) داریم چیزی در حدود پردازش 11 میلیون قطعه-داده در هر ثانیه است. اگر مقایسه ای داشته باشیم با پردازش حین هشیاری، خنده تان خواهد گرفت: فقط 40 قطعه-داده در ثانیه.

البته نمی گوییم که قابلیت های پردازشی مغز در حین هشیاری ناچیز هستند، ولی مشخصاً قیاس بین لیوان و دریا است و هر چه بیشتر تحقیقات علمی پیش می رود، لیوان خودآگاه کوچکتر به نظر می رسد. دو مقاله ای که به تازگی منتشر شده توضیح می دهند که مغز چطور "می بیند". مقاله اول جالب، و دومی همسایه واژه باورنکردنی است.هدف تحقیق اول که در ژورنال Psychological Science  چاپ شده، رسیدن به جواب این پرسش است که آیا مغز در حالتی که چشم ها شما را گول زده اند و می پندارید یک چیز خاص پیرامون تان نیست، می تواند اهداف بصری را تعقیب کند یا خیر. در این راستا، پژوهشگران انستیتو مغز و ذهن در دانشگاه اونتاریوی غربی، داوطلبان را در معرض حقه ای به نام "توهم متصل بودن" قرار دادند که باعث می شود فرد تعداد دایره هایی (اهدافی) را که روی یک نمایشگر می بیند، کم تخمین بزند.دو گروه دایره، یکی در راست و دیگری در چپ به نمایش در می آید. دایره های گروه اول به خطوطی کوچک متصل هستند، ولی به یکدیگر خیر. در گروه دیگر، دایره ها به وسیله خطوط "به هم" وصل هستند. ذهن به طور اشتباهی تصور می کند که تعداد دایره ها در گروه متصل به هم، کمتر از آن گروه دیگر است، ولی در عمل تعداد دایره های هر دو گروه دقیقا یکسان است.توهم متصل بودن راهی اثبات شده برای گول زدن چشم ها است، و در این آزمایش هم جواب پس داده: داوطلبین قادر به دیدن همه دایره های متصل نبودند. اما وقتی قرار شدن بر روی اهداف (دایره ها) یک عملی واقعی انجام دهند، شگفتی پدید آمد. چیزی که محققین نام آن را "بینایی مغز" گذاشته اند. افراد حاضر در پژوهش، به رقم گول خوردن و ندیدن تعدادی از دایره ها، قادر به انجام کارهایی بودند که شامل تک تک اهداف می شد، حتی آنهایی که چشم فرد نمی دیدشان.نتیجه این تحقیق را می توان چنین بیان کرد که گویی پردازش بصری داده ها در دو مسیر صورت می گیرد. یکی که همه ما با آن آشنایی داریم و درک پیرامون از طریق مشاهده است. و دومی، کاری است که مغز وقتی صرفاً روی دیدن متمرکز نیستیم انجام می دهد. انگار رباتی در داخل مغز ما، داده ها را می گیرد و برای کارهایی فراتر از اعمال هوشیارانه استفاده می کند.این تحقیق جالب بود، اما تحقیق دوم که در The Journal of Neuroscience  به چاپ رسیده، باور نکردنی است. محققین از انجام آن، این هدف را دنبال می کردند که آیا دیدن با وجود اینکه توانایی عملی مشاهده از بین رفته، ممکن است یا خیر. در اینجا پای "نابینایی قشری" به میان آمد.نابینایی قشری به حالتی گفته می شود که لایه اصلی بینایی در مغز یعنی لوب پس سری دیگر قادر به ایفای وظایفش نیست، معمولا این حالت در نتیجه صدمات و جراحات به وجود می آید و فرد، (حتی با اینکه چشم های اش به لحاظ فنی سالم هستند)  دیگر   قادر به درک بصری دنیای پیرامون به شکلی که افراد سالم قادر هستند، نیست. ولی این به آن معنا نیست که مغزش هم از بینایی ساقط شده!در این پژوهش، بیماری که در وضعیت نابینایی قشری کامل قرار داشت، هنوز وقتی کسی به او خیره می شد عکس العمل نشان می داد. حین قرار داشتن در دستگاه ام آر آی، داوطلب در معرض نگاه خیره مستقیم، و نگاه غیرمستقیم، قرار گرفت. اسکن مغزی نشان داد که یک بخش دیگر از مغز او (غیر از لوب پس سری) هنوز قادر به دیدن است.بادامه ی مغز بیمار، یعنی منطقه ای که قادر به تشخیص خطرناک بودن محرک های بیرونی است، به وضوح یک الگوی فعالیتی متفاوت را برای نگاه خیره به فرد، یا نگاه دور از او نشان داد. یعنی مهم نبود که لایه بینایی مغز ناتوان از تشخیص نگاه خیره بود، چون لایه دیگری بدون توجه به این ناتوانی قابلیت درک آن را داشت.هنوز مشخص نیست که دقیقا چه اتفاقی در این بین افتاده، ولی یک حس دیداری قطعی زمینه ساز این عکس العمل بوده، که عدم وجود هشیاری هم مانعش نشده. مغز انسان جزو شگفتی های تطبیق پذیر دنیای ما است، و انطباق پذیری با موانع پیرامون برای بقا، دقیقا همان چیزی است که این عضو شگفت انگیز بدن انجام می دهد. اگر یک سیستم از کار بیفتد، که در اینجا قابلیت پردازش داده های بصری است، "مغز" خودش را با وضعیت جدید تطبیق می دهد تا بخش دیگری از "آن"، این خلاء را پر کند. (البته هنوز نمی دانیم چگونه!؟)این پژوهش ها مثل دیدن نوک یک کوه یخ است، به خصوص دومی نشان می دهد که نادانی بشر نسبت به توانایی های ناخودآگاه مغز، چقدر وسیع است. دانشمندان دن کیشوت وار به آسیاب ها حمله می برند و پازل پیچیده تر می شود، ولی این باعث نمی شود خرده های نان را در جنگل تاریک علم دنبال نکنیم

منبع : نارنجی


نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
تاریخ : 26 خرداد 1392 09:49
نویسنده : salamat
نظرات : 0

حامد حاتمی - سایت نارنجی

تاکنون عقیده بر این بوده که اتفاقاتی که در زندگی برای هر کس می افتند، به نسل بعدی منتقل نمی شوند. مثلا اگر کسی در اثر تصادف پایش بشکند، انتظار نداریم که در نسلهای بعدی او شاهد عیبی در پاها باشیم. اما مثل اینکه تحقیقات جدید چیزهایی را نشان می دهند که زیاد هم با تصورات رایج سازگار نیستند. 
طبق مطالعاتی که اخیرا در نشریه اقدامات آکادمی ملی علوم آمریکا PNAS منتشر شده اند، جراحی بای پس معده (نوعی جراحی لاغری برای افراد مبتلا به چاقی مفرط که در آن مسیر لوله گوارش طوری دستکاری می شود که دریافت و جذب غذا محدود شود) در مادران می تواند صفات ژنتیکی فرزندان آنها را هم تحت تاثیر قرار دهد و باعث ارتقای سلامت نسلهای بعدی شوند. 
در این مطالعه کوچک، 20 خانم پیگیری شدند که تحت جراحی بای پس معده قرار گرفته بودند. این خانمها هر کدام بعد از جراحی بطور متوسط 50 کیلو وزن کم کرده بودند و فرزندان آنها که بعد از جراحی به دنیا آمده بودند، در مقایسه با فرزندانی که قبل از این عمل متولد شده بودند تغییرات گسترده ای را در ابراز ژنها نشان می دادند: 5698 ژن در آنها به طرز متفاوتی بروز پیدا کرده بودند. 
بسیاری از این ژنها، صفات مرتبط با سلامت قلب و بهبود سوخت و ساز و التهابات را کدگذاری می کردند. در حقیقت بچه های بعد از عمل (که حالا تقریبا 15 ساله هستند) فشار خون بهتر، وزن متناسب تر و سطح انسولین خون متعادل تری داشتند. دکتر ماری کلود ول در مصاحبه با HealthDay شگفتی خود را اینطور بیان می کند:" ظاهرا تغییراتی در انسان هستند که به نسل بعدی منتقل می شوند." 
به نظر می رسد پرونده این تحقیقات را هم باید در قفسه پرونده های اپی ژنتیک جای بدهیم. اپی ژنتیک (ورا ژنتیک) یعنی انتقال صفات تغییر یافته ژنتیکی بدون آنکه واقعا تغییری در توالی DNA صورت گرفته باشد. محققین هنوز نمی دانند پدیده اپی ژنتیک را چطور باید توجیه کنند. چرا که این پدیده با نظریه پذیرفته شده ی "ریست شدن" ژنها جور در نمی آید. طبق این نظریه والدین دی ان ای ها را به فرزندان خود منتقل می کنند اما تغییرات در نحوه بروز ژنها را با فرزندان خود به اشتراک نمی گذارند. 
اما هنوز پرونده این تحقیق باز است چرا که سوالات زیادی ایجاد کرده است. مثلا آیا خود کاهش وزن (جدای از جراحی کاهش وزن) در این روند تاثیر داشته یا خیر؟ یا اینکه آیا چنین کاهش وزنی در پدران هم می تواند باعث تغییرات مشابهی در فرزندانشان شود؟ اصلا امکان دارد که کل این تغییرات در بروز ژنها به خاطر این است که کودکانی که پس از جراحی کاهش وزن به دنیا آمده اند، در مقایسه با بچه های قبل از تولد، در محیطی بهتر بزرگ شده اند؛ با تغذیه مناسب و ورزش بیشتر... و الگوهای بهداشتی صحیح تری از والدین خود دیده اند. 



نظرات : 0 | بازدید از پست : 0
آمار جهانی

free counters

 

 


آخرین مطالب
  
 

با سلام به شما بازدید کننده ی عزیز ، امیدوارم مطالب سایت و همچنین مطالب تالارهای گفتمان رضایت شما را جلب کرده باشد . منتظر نظرات و پیشنهادات شما دوست عزیز هستیم .با تشکر